مشق عشق

بشوی اوراق اگر هم درس مایی ، که علم عشق در دفتر نباشد

زندگی باید کرد

عید همه گی مبارک .

 تموم شد بلاخره ظاهر اوضاع مرتب شد

تو این چند روزه سرمون یه کم شلوغ بود در اصل سر امیر و باباش شلوغ بود

کارگاه به طور قطعی فروش رفت و سند زده شد .

دیه ها هم پرداخت شد . دیه ی دو تا پیرمدی که فوت شده بودن و اون

پیرمردی که به شدت زخمی شده بود البته دیه اش  با اونا فرقی نمیکرد

 کاش اونا هم زنده بودن

یه نفر تو ماشین روبه رویی زخمی شده بود  و خسارت ماشیی رو به رویی رو هم

که همون موقع دادیم ماشین امیر هم قبلا فروخته بودیم به یکی که ماشین تصادفی میخرید

نه اینکه درست نمیشد دیگه کسی نمی خواست اون ماشین رو ببینه

با بقیه ی پول کارگاه وامی رو که امیر همون اول برا راه اندازی کارگاه برداشته بود رو تصفیه کردیم

خلاصه همه ی بدهی ها رو دادیم . از یه ماه قبل امیر به بچه های کارگاه

گفته بود هر چی مبلمان و ویترین و سرویس خواب میسازین رو نفروشید و

انبار کنید برا همین تا یه مدت جنس نمایشگاه هم جوره .

حالا دیگه ما موندیم و همون نمایشگاه

شبی که کارگاه فروش رفت انگار یکی رو گم کرده باشم . بیقرار و ناراحت بودم

بغض گلوم رو گرفته بود کافی بود یکی بهم تو بگه تا بزنم زیر گریه برا همین

همه رعایتم رو میکردن آخه سر این کارگاه خونه و ماشینمون رو فروخته بودیم

چه قدر سر فروش اون خونه با امیر دعوام شد . کاش میشد به عقب برگشت

حال امیر از من خراب تر بود . داشت دق میکرد آخه برا سر پا کردن اونجا

خیلی دوندگی کرد تازه داشت جواب  می داد ...

 دیدم حالش خیلی خرابه فرداش باهاش حرف زدم گفتم بازم خدا رو شکر

که همینم داشتی که بفروشی وگرنه باید یه عمر زیر منت می موندی ....

اصلا پول و دارایی برا همین جور موقع هاست دیگه سرت سلامت  خدا رو شکر که خودت

هستی اون بنده های خدام دیگه عمرشون بیشتر از این به دنیا نبوده . هر کس به یه

طریقی مییمره دیگه تو که از عمد این کار رو نکردی (چیکار کنم باید یه جوری آرومش میکردم )

الان هم صبح زود از خواب بیدار شدم  حالام یه آهنگ شاد با صدای بلند گذاشتم

مدت ها بود این خونه بوی عزا میداد دیگه بسه  باید زندگی کرد

 تا خدا هست زندگی باید کرد

زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست.

امتحان ریشه‌ها است! ریشه هم هرگز اسیر باد نیست.

زندگی چون پیچکی است، انتهایش میرسد پیش خدا ... 

 


+ نوشته شده در پنج‌شنبه 02 آبان 1392
ساعت 09:34 توسط شیرین | ارسال نظر(9)